Nasrudin Stories :-)

Here you can enjoy quite a few “Nasrudin Stories” while learning Farsi / Persian: Each Farsi story is accompanied by the link to the English text, and there is also an original drawing to add to the fun 🙂

Har Kas Ke Noor Raa Mibinad… (Transl. Tina Rahimi)

Mullah Nasruddin, Molla Nasredin, Molla Nasr Ad din
“Har Kas Ke Noor Raa Mibinad” © Stefano Soranzo

هر کس که نور را می بیند

همسر ملا باردار بود. یک شب درد زایمانش شروع شد و ملا همسایه ها و قابله را صدا کرد. به زودی آنها از اتاق همسرش صدایش کردند و گفتند
«ملا! پسردار شدی»
خیلی خوشحال شد. چند دقیقه بعد قابله دوباره صدایش کرد
«ملا، دختردار هم شدی»
بعد از مدت کمی دوباره صدایش کرد
«ملا، یک دختر دیگر هم داری»
ملا که جلوی اتاق همسرش منتظر ایستاده بود، به سرعت داخل اتاق شد و شمع را خاموش کرد
«زنان متعجب گفتند: «چه کار می کنی؟
«او جواب داد: «خب! هر کس که نور را می بیند می خواهد بیرون بیاید. چه کار دیگری می توانم بکنم؟

English Text: Har Kas Ke Noor Raa Mibinad
Farsi Audio File:

Laazem Nist Sholoogh Koni (Transl. Tina Rahimi)

Mullah Nasruddin, Molla Nasredin
“Laazem Nist Sholoogh Koni” © Stefano Soranzo

لازم نیست شلوغ کنی
هر زمان همسر نصرالدین تصمیم می گرفت رختها را بشورد، باران می بارید.
یک روز نصرالدین گفت: «راه حل را پیدا کردم. نمی گذاریم خدا بفهمد چه روزی رخت می شوریم.»
همسرش پرسید: «چطور؟»
«خوب، وقتی هوا خوب است، به من علامت بده. من به مغازه می روم، صابون و چیزهای ضروری دیگر می خرم. ما این کار را بدون حرف زدن با هم انجام می دهیم.»
چند روز بعد همسر نصرالدین به او علامت داد که می خواهد رخت بشورد. او به مغازه رفت و وسایل لازم را خرید. وقتی از مغازه بیرون آمد کمی باران می بارید. آهی کشید و به آسمان نگاه کرد. ناگهان رعد و برق شد. او آنچه را که خریده بود در زیر جامه اش پنهان کرد و گفت:
«لازم نیست شلوغ کنی، ما به هر حال نمی خواستیم رخت بشوریم.»

English Text: No Need for So Much Fuss

Farsi Audio File:

Begzaar Man Raa Dar Haale Daad o Setad Bebinand (Transl. Tina Rahimi)

Mullah Nasruddin, Molla Nasredin
“Begzaar Man Raa Dar Haale Daad o Setad Bebinand” © Stefano Soranzo

بگذار من را در حال داد و ستد ببینند
نصرالدین عادت داشت نُه تخم مرغ به یک آقچه بخرد و سپس ده تا به یکی بفروشد.
پرسیدند: نصرالدین، این چه‌جور داد و ستدی است؟
جواب داد: خب به بقیه فروشنده ها نگاه کنید و به من نگاه کنید. من کلی مشتری دارم. چیزی از این رضایت‌بخش تر هست؟ من کلاه‌بردار نیستم؛ فقط می‌خواهم دوستان من را در حال خرید و فروش ببینند، همین.

English Text: Let Them See Me Trading

Farsi Audio File:

Ravesh-e Aadam-haa (Transl. Tina Rahimi)

Mullah Nasruddin, Molla Nasredin
“Ravesh-e Aadam-haa” © Stefano Soranzo

روش آدمها
یک روز چهار پسر پیش نصرالدین آمدند و به او یک کیسه گردو دادند
نصرالدین، ما نمی توانیم این گردوها را بین خودمان تقسیم کنیم. پس لطفاً کمکمان می کنی؟
نصرالدین پرسید: روش خداوند را می خواهید یا روش آدمها را؟
بچه ها جواب دادند:  روش خداوند
نصرالدین کیسه را باز کرد و دو مشت گردو به یک بچه داد، یک مشت به دیگری، فقط دو گردو به بچه سوم، و هیچی به بچه چهارم
بچه ها با تعجب پرسیدند: این دیگر چه جور تقسیم است؟
او جواب داد: والله، این روش خداست. او به بعضی مردم خیلی می دهد، به بعضی دیگر کمی و به بعضی دیگر هیچی. اگر روش آدمها را خواسته بودید، به همه یک مقدار می دادم

English Text: Mortal’s Way

Farsi Audio File:

Serke-ye Chehel Saale (Transl. Tina Rahimi)

Mullah Nasruddin, Molla Nasredin
“Serke-ye Chehel Saale” © Stefano Soranzo

سرکهء چهل ساله
:از نصرالدین همسایه اش پرسید
«سرکه چهل ساله داری؟»
«.نصرالدین جواب داد: «دارم
«مرد گفت: «مقداری به من می دهی؟ برای آماده کردن دارو لازمش دارم
نصرالدین جواب داد: «نه، نمی دهم. اگر به هر کسی که می خواست داده بودمش
.«به چهل سال نمی رسید

English Text: Forty Year Old Vinegar

Farsi Audio File:

Cheraa Bar-aks Khar Savaari Kard?  (Transl. Tina Rahimi)

Mullah Nasruddin
“Cheraa Bar-aks Khar Savaari Kard?” © Stefano Soranzo

چرا برعکس خرسواری کرد؟

یک روز وقتی نصرالدین با ملاهایش به مسجد می رفت، تصمیم گرفت برعکس خرسواری کند. ملاها پرسید
«چرا برعکس خرسواری می کنی؟ خیلی اذیت می شوی»
او جواب داد: اگر من رو به جلو بنشینم، شما پشت من خواهید بود. اگر شما جلوی من راه بروید، من پشت شما خواهم بود. در هر دو صورت، رویم به سمت شما نخواهد بود. پس این منطقی ترین راه است

English Text: Why Did he Ride on the Donkey Backwards?

Farsi Audio File:

Chetor Yek Khar Mikhaanad! (Transl. Tina Rahimi)

Mullah Nasrudin
“How a Donkey Reads” © Stefano Soranzo

!چه طور یک خر می خواند

.در جریان گفتگو با تیمور لنگ، نصرالدین شروع کرد به تعریف کردن از خرش

«،این قدر باهوش است که حتی می توانم به او خواندن یاد بدهم»

.«تیمور لنگ فرمان داد: «پس برو و خواندن به او یاد بده. سه ماه به تو وقت می دهم

نصرالدین به خانه رفت و شروع به تربیت خر کرد. او غذای خر را بین صفحات کتاب گذاشت و به او یاد داد چه طور با زبانش ورق بزند تا غذا را پیدا بکند. سه روز پیش از آن که سه ماه به پایان برسد، دیگر به او غذا نداد

وقتی خرش را پیش تیمور لنگ برد، کتاب بزرگی درخواست کرد و آن را جلوی خر گذاشت. حیوان گرسنه صفحات کتاب را یک به یک با زبانش ورق زد و وقتی نتوانست هیچ غذایی بین صفحات پیدا بکند شروع به عرعر کرد

«!تیمور لنگ خر را به دقت نگاه کرد و بعد گفت: «این روش خواندن واقعاً عجیب است

«.نصرالدین اظهار کرد: «ولی یک خر این طور می خواند

English Text: How A Donkey Reads!

Farsi Audio File: